تبليغاتX
کوچه ی خاکی
نبودی و نیستی... فردا اما طلوع دیگریست

حقيقت چيست؟
دروغ كدامست؟
:تمام مسئله اينست
...سرودن يا نسرودن
من از شعري بلند سخن ميگويم
شعر سبز رهايي
شعر سپيد آدميت
كه امروز ، صد افسوس ، خاكستريست
* * *
جمله ها گفتند
شعرها سرودند
خطابه ها فرمودند
براي مجسمه ايي كه نام آزادي بر آن نهاده اند
...كه حقيقتش را تنها در آن يافته اند
...آزادي
كلمه ي زيبايست
معناي آن هم زيباست
شكلش هم ...!!!؟
!!!آه... نميدانم
باري
فرموده اند شكلش را بكشيد
فريادش كنيد
...آري
اما در بستر خون
در ميان ضجّه هاي زنان و كودكان
با صد دشنه كه خشكيده اند بر سينه هاي ياران
* * *
اينك بار دگر كودكان ضحّاك اند
كه نشان اهريمن بر شانه دارند
...كه تشنه به جان مردمانند
فرياد كاوه ايي نيست
كجايند فريدونيان؟
...درفشي بر آسمان نمي يابم
تنها سكوت سرب است كه ياران را سر به دار كرده
باز اين دَد منشانند كه ميتازند و ميبازند آدميت را
باز شيطان است كه حكم ميراند
:كه ميفرمايد
" تروريسم محكوم است "
...آه
!!!زمانه ايست
دَدان نگهبان گله اند
...جلّادان پاسدار خون آدميت
!!!ياد عزيزان زنده باد
!!!ياد عزيزان زنده باد
...اما نه
هنوز انسانيت نمرده
هنوز جاودانگي باقيست
در اين قرن جنگ كه دل سنگ به تنگ مي آيد
هنوز سربازان هميشه جاودان
با ياد سرخ شهيدان
حماسه را معنا ميكنند
...آري
اينك مردمان قدس
حماسه مي سرايند
...براي وطن ، نه تَن
براي رهايي
براي انسان
زنده باد نامشان
...زنده باد
* * *
امروز سنگ عدالت هم كم فروش است
امروز سرودن يا نسرودن ديگر مسئله نيست
وقتي حرمت انسان را با گلوله ي تسليم پاس ميدارند
كه نداي حق را آغوش تپانچه پاسخ است
...ديگر مسئله ايي نيست
:اينك تمام مسئله اينست
كشتن يا نكشتن
...دريدن يا ندريدن
آري براي آنان تمام مسئله اينست
...تمام مسئله
ديگر چه اهميت دارد
كه حقيقت چيست ؟
كه دروغ كدامست؟
...آري
...!!!چه اهميت دارد؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 20:21  توسط ارتین | 
 

 

 

 

  اينجا فرشتگان هبوط کرده را نقره داغشان ميکنند!!!

 پاداش آخرين همخوابگيي شان با شيطان اينجا نان ميدهند...

دندان نداده نان ميدهند!!! آب جيره ميبندند و هواي پاکتي ميفروشند...

اينجا نقش مرا به تو ميدهند ! تو عاشق من ميشوي و من باز بايد به

جاي تو بميرم...


اينجا ستاره ميفروشند به شازده کوچولوها...

 اينجا فقط ادمهاي چوبي راست ميگويند و پري هاي قصه هر روز

 بهانه اي مياورند تا آدم شدنمان را به تعويق بياندازند!!!

اينجا خدا ميکارند و شيطان دروميکنند!!!!!!!!! وآسمان پر ستاره

جايزه ميدهند با يک حوري زميني پاداش نيک انديشيتان!!!


اينجا... اينجا خدا هم گريه ميکند!!! پاي سجاده خداييش!!! انگار

 هنوز اميدواراست …

گوش کن !!!!

هنوز ميگويد :


فتبارک الله احسن الخالقين!!!!!!!

                                                 

 

 

 

                   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 13:17  توسط ارتین | 
 

 

آن لحظه كه می خندی 

شاید سپاس گذارترین مخلوق خداوندی...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 20:56  توسط ارتین | 
 

 

 

در آن ميعاد گاه به ضيافتم خواندي

به پايكوبي ماه تاب بر صحن سكوت صخره ها

بارش نور را زمزمه كردي ، آرام آرام ...

ياد آور شدي عهد ديرين را

سكوت اما نداي شرمندگي ام بود و تبسم پاسخ تو...

شرمندگي ام را با كدامين روي به خاك بسپارم؟

بزرگي بخششت را بر تنگناي تيرگي كدام سينه مي بخشي؟

پيشاني بر خاك مي سپارم به شكرانه ي ميلادي كه لايقش نبودم

به پاس مهلتي چند باره !...

اينك پاي عهدي ديگر نشسته ام ، پيماني كه گواه بر رفاقت من و توست تا واپسين دم، چنان كه گفتي.

توفيقم ده پايدار باشم بر آن ميثاق واپسين ، بر آن سه خواست كه اجابت گويم.

توفيقم ده كه باشم و بمانم تنها چنان كه لايق نام بندگي گردم.

راضي ام گردان به رضايت و عصيانم را ببخش چنان كه تا كنون بخشيدي.

تو را دوست دارم و مي داني ، بر تو تكيه مي كنم و توكل.

به تو مي سپارم جسمم را ، فكرم را ، روحم را... هدايتم كن بدان مسيري كه مي داني و مي خواهي.

پيشاني بر خاك مي سپارم و تو را مي بينم

پيشاني بر خاك مي سپارم و ...

.

.

.

" دوستت دارم "

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 18:9  توسط ارتین | 
پروردگارا!

هر چه را که خوب است، از تو می خواهم

چه آنها را بشناسم و چه از آنها بی خبر باشم.

خداوندا !

بهترین چیزهایی را که بنده های خوبت

از تو خواسته اند، می خواهم،

ای بخشنده ترین بخشنده ها

آرزوهایم را برآورده کن،

آرزوهایی که برای خودم و خانواده ام دارم،

برای پدر و مادر و خواهر و برادرانم و بستگانم،

خدایا !

زندگی خوب و راحتی به من عطا کن

و مرا از کسانی قرار بده که نعمت را

برایشان به آخر رسانده ای

و از آنها راضی هستی.

کسانی که زندگی خوبی به آنها بخشیده و

همیشه شاد و خوشحالشان کرده ای.

خدایا ! فراموشم نکن

 آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 21:8  توسط ارتین | 

بنده من!

 آن هنگام که تو به نماز می ایستی آنچنان غافلی که گویی صدها خدا داری ومن آنچنان گوش فرا می دهم که گویی همین یک بنده را دارم

 

(حدیث قدسی)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 20:57  توسط ارتین | 

ملاصدرا مي گويد:

 

خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان ...

 

اما به قدر فهم تو کوچک مي شود 

 

 به قدر نياز تو فرود مي آيد 

 

 به قدر آرزوي تو گسترده مي شود 

 

و به قدر ايمان تو کارگشا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 18:16  توسط ارتین | 
 

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

در دام مانده صید و صیّاد رفته باشد

 

آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله

در خون نشسته و او چون باد رفته باشد

 

از آه دردناکی سازم خبر دلت را

روزی که کوه صبرم برباد رفته باشد

 

آواز تیشه امشب از بیستون نیامد

گویا به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

        

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی

گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد

 

حزین لاهیجی (قرن 12)

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:45  توسط ارتین | 
 

نبری گمان که يعنی ، به خدا رسيده باشی

 

تو ز خود نرفته بيرون ، به کجا رسيده باشی؟

 

سرت ار به چرخ سايد ، نخوری فريب عزت

 

که همان کف غباری ، به هوا  رسيده باشی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:43  توسط ارتین | 
 

 

همگي به صف ايستاده بودند. تا از آنها پرسيده شود . نوبت به او رسيد. از او پرسيدند : دوست داري روي زمين چه کاره باشي؟ گفت : ميخواهم به ديگران ياد بدهم. پذيرفته شد. چشمانش را بست. باز کرد. ديد به شکل درختي در يک جنگل بزرگ در آمده است. با خود گفت : حتما اشتباهي رخ داده . من که اين را نخواسته بودم. سالها گذشت. روزي داغي اره را روي کمر خود حس کرد. با خود گفت : و اين چنين عمر به پايان رسيد و من بهره خود را از زندگي نگرفتم. با فريادي غمبار سقوط کرد. با صدايي غريب که از روي تنش بلند مي شد ، به هوش آمد. حالا تخته سياهي بر ديوار کلاسي شده بود

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 18:45  توسط ارتین |